تبليغاتX
تینا
روزها می گذرند
آخرین های 85 
چند ساعت بیشتر تا تحویله سال نمونده.

ساله ۸۵ با تمومه خوبیا و بدیاش داره تموم میشه.هر چند من یه نفر از این سال خیری ندیدم.شماهارو نمی دونم.

دلم برای سال تحویلای زمانه بچگیم تنگ شده.با چه شور و هیجانی تخم مرغا رو رنگ می کردیم، دستامونو توی تنگ ماهی میکردیم و ماهیای قرمزه کوچولو رو اذیت می کردیم.

اگه ساله تحویل  مثه الان نصفه شب بود زود  می خوابیدیمو به مامان سفارش میکردیم حتما بیدارمون کنه.بعضی وقتام قبل از خواب لباس نو هامونو می پوشیدم و با همونا می خوابیدیم تا دیگه موفع سال تحویل با چشای بسته آماده نشیم.

یادش بخیر

دلم می خواست این پستو دقیقا موقع سال تحویل بنویسم ولی خب نمیشه دیگه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امیرم، غریبه آشنای من.سه ماهه که ازت بی خبرم.دلمم حسابی برات تنگ شده.دلم می خواست اولین کسی که ساله نو رو بهم تبریک میگه تو باشی ولی...

تنها دعام موقعه تحویله سال ، بعد از خوندن یا مقلب القلوب ، برگشتنه امیرمه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و مخاطبه این نوشته آخری ، همه شماهایی هستین که میاین اینجا و حرفامو می خونین.

آخرین نوشتمم توی ساله ۸۵ یه نیایشه خیلی قشنگه که به عنوانه عیدی بهت تقدیم میکنم:

نیایش بهاری 

خدای من، بر سجاده ای نشسته ام که در هر گوشه آن، از بهارانه رفته، یادگارهایی به جای مانده و اینک در انتظار یادگاری دیگر از نوبهاری دیگرند.خدای من، هر بهار را سبزتر از دیگری بر من می گشودی و من تا انتهای سپیدی آخرین فصلش، شادمانه می رفتم و آن را به نو رسیده ای دیگر می سپردم.

ای عزیزترین، در گوشه ای از سجاده من، نشانی از بهاری نه چندان دور می بینم، " سفر" ، تو مرا به سفری یگانه فرا خواندی، سفری به درون، سفری به خویشتنم و در بهاری دیگر در " سحری" عاشقانه بیدارم کردی تا اندیشه های شبانه ام را به آن بسپارم و رهایشان سازم. در بهاری نزدیکتر، ای نازنین، در سایه خیالی از نور و معرفت رهایم ساختی تا بدانم بی شناخت تو، بهاران، فصل تنهایی هاست خدای من، و باز در بهاری پیش تر، سودایی عارفانه در سرم انداختی که درد، کوه است و غربت و تنهایی، کویری بی انتهاست. اگر تو نباشی و با تو و فقط با تو، آنها همه هیچ اند .

در گوشه ای دیگر از سجاده ام، ای مهربانترین ، سلامی سپید به یادگار مانده است در بهار پیشین، مرا به سلامی میهمان کردی، گرم و دلنشین تا با هر آنچه بوی زندگی، عشق ، معرفت می دهد آشتی کنم.

اینک ای خدای من، ای همیشه خدای من، بر سجاده معطرم نشسته ام و به تمامی نشانه های دیدارهای بهاری ام با تو می نگرم : با سفری آغاز کرده ام که آغازش تو بودی، به سحری عاشقانه رسیدم که بامدادش تو بودی، در سایه خیال تو به سودای عارفانه ای رسیدم که تنها بهانه اش تو بودی، به سلامی دوباره جانم دادی که صحتش تو بودی و اینک در انتظار بهاری نو هستم و یادگاری دیگر از تو، تا مرا به تقدیری برساند که قادرش تو باشی، به حالی بگردانی که محولش تو باشی.

آمین

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در سه شنبه 1385/12/29 | موضوع:
زمزمه های من 

 

نمی دونم این چه حسیه که خدا توی وجوده آدما گذاشته؟هیچ وقت نتونستم تعریفش کنم،هیچ وقت.

یه لحظه به وجود میاد و برای همیشه میمونه توی وجودت،برای همیشه.هر کاری می کنی دست از سرت برنمیداره،هر کاری کنی.

دیگه چیزی به اسمه غرور وجود نداره،دیگه چیزی به اسمه من وجود نداره.فقط اون هست و او، فقط اون.به خودت میگی هر چی نزدیکتر باشم، رسواترم. پس سعی می کنی دور باشی. ولی نمیشه. دوری نمیشه. باید تحمل کنی. باید تظاهر کنی، تظاهر کنی به بی اعتنایی، به ....

ولی بهونه گیریهای دلت شروع میشه... چند وقت میگذره و تازه می فهمی که اگه هزار سال هم کوچ کنی و هزار کیلومتر دور بشی، هیچ فرقی توی احساسه درونت به وجود نمیاد. نه نه، یه فرق پیش میاد. دلبسته تر میشی.

نمی دونم این چه حسیه که خدا توی وجوده آدما گذاشته؟ ولی اینو می دونم که حسه خیلی زیباییه. زلاله زلالت می کنه، درست مثله آب. بزرگ می شی. بزرگ و عاشق . دلبسته دلبسته. پر از انگیزه های قشنگ. جوون میشی. حتی اگه نود سالتم باشه، جوون میشی. اونقدر تحمله دوری و جدایی برات سخت میشه که روز به روز به خدا نزدیکتر میشی. مومن میشی. عاشق و مومن. برای معشوقت و همه دنیا طلبه رحمت و برکت می کنی ، خالص میشی. خالص و پاک.

نمی دونم این چه حسیه که خدا توی وجوده آدما گذاشته؟ ولی اینو میدونم که خدا راه های قشنگی برای مومن کردنه بنده هاش داره.

می دونم که خیلی وقته دارم مومن میشم و خالص . لحظه به لحظه. دقیقا از همون روزی که تو رفتی.

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در دوشنبه 1385/12/28 | موضوع:
هر سین چه خاصیتی دارد؟ 

 

از دیرباز در فرهنگ ما ایرانیان نماد جشن عید نوروز ، سفره هفت سین و عمو نوروز بوده است.همان طور که در نزد مسیحیان درخت کاج و بابانوئل با اعمیت است، فراهم کردن سفره هفت سین نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. در این هفت سین، شش سین غذایی است که فر کدام می توانندسمبل سلامتی و طول عمر باشد.

سیب، سمبل زیبایی و سلامتی

رد پای سیب را به فراوانی می توان در داستان های اساطیر یونان و روم باستان یافت که در آن دوره نشانه جاودانگی بود و از سیب به عنوان غذای خدایان و الهه ها یاد شده است و به عنوان پاداش کار نیک به انسان هدیه داده می شد. امروزه سیب از میوه های پرطرفدار و خوشمزه در جهان محسوب می شود.

سیب سرشار از اسیدهای آلی، اسید مالیک،نمک های پتاسیم و سدیم است.

سیب سرشار از انواع ویتامین ها، تانن ها،سلولز،آهن،کلسیم و فسفر است.

به دلیل داشتن پتاسیم به آن عنصر جوانی می گویند که سبب نرم شدن جداره سرخرگ های بدن و پایین آمدن فشار خون می شود. سیب یکی از میوه های طبی است که هم عضلات و هم اعصاب را تقویت می کند.سیب برای معالجه چاقی، امراض مفاصل، روماتیسم مزمن، نقرس، امراض ریوی و افراد دیابتی مفید است.

سنجد، سمبل عشق و باروری

سنجد درختی دارد کوتاه که پراز خار است با برگ هایی شبیه بید و با گل هی خوشه ای سفید یا زرد رنگ بسیار خوش بو، پوشیده شده. گفته می شود عطر و بوی شکوفه های این درخت باعث می شود افراد عاشق شوند.

مصرف سنجد برای کسانی که مشکل عضلانی و مفصلی دارند بسیار مفید است.سنجد علاوه بر خاصیت تب زدایی، به عنوان داروی درمان اسهال خونی مطرح می شود.

سماق، سمبل روشنایی و غلبه بر شیطان

این گیاه برای بیماران دیابتی مفید است و درد معده را تسکین می دهد. سماق ضد تب بوده و در درمان بیماری های روماتیسم و نقرس مفید است.

سیر، طبیب الهی در درون زمین

سیر علاوه بر خواص دارویی و تغذیه ای، به واسطه داشتن ماده ضد ویروسی گزینه خوبی برای مصرف چه در هنگام سلامت و چه در زمان سرماخوردگی است.

سیر دارای ماده ای به نام آلیسین است که خاصیت پیشگیری از بیماری های قلبی و عروقی دارد.سیر موجب کاهش کلسترول بد و افزایش کلسترول خوب می شود.

سرکه، سمبل صبر و گذر زمان

سقراط معتقد بود که سرکه خاصیت آنتی بیوتیکی دارد و درمان ذات الریه و درمانهای زخم ها استفاده می شود.همچنین برای سرکه خواصی چون جلوگیری کننده فشار خون و کاهنده کلسترول قایل هستند.سرکه در کمک به هضم غذا موثر است.

خاصیت ضد قارچی و میکروبی سرکه بر مسمومیت های غذایی تایید شده است.

سمنو،سمبل استقامت و شیرین کامی

سمنو، دربردارنده جوانه گندم است که در سال های اخیر اهمیت ویژه جوانه گندم در رژیم غذایی افراد مشخص شده است و بیش از همیشه مورد توجه متخصصان مواد غذایی قرار گرفته است، به طوری که قرار دادن آن را در سبد غذایی توصیه می کنند.

جوانه گندم برای ریزش مو، رفع شوره، سر و برخی از بیماریهای پوستی مفید است.سمنو غنی از انرژی و سرشار از ویتامین ای ، سلنیوم و منیزیم است.این ماده مغذی در کنترل فشار خون، برطرف کردن خستگی، بی حالی و درد عضلانی مفید است.

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در شنبه 1385/12/26 | موضوع:
ولنتاین 
سلام.

امروز ولنتاینه.می گن روزه عاشق و معشوقه.

اینروزو به همه اونایی که یه عاشق یا معشوقه واقعی دارن تبریک میگم.

با آرزوی پایداری عشقتون.

 

 

 

*****************************************************************

در گلو می شکند ناله ام از رقّت دل

قصه هست ولی طاقت ابرازم نیست.

به گناه مجازات می کردند ، روزی گفتند بی گناهی هم گناه است. من را هم مجازات کردند.

اینک آرامشی است خاکستری که به من باز می گردد ، آرامشی که در خطوط متروک صحراها نیز نمی توان جست.

آرامشی که از یک پایان _نه پایان ها _ سخن می گوید ، شاید پایان یک فصل نه سرانجام همه ی سال ها ، آرامشی است غریب که نه رسیدن را می گوید ونه اختتام دردناک یک مجلس سوگواری را. نه می گوید و نه توان گفتن در اوست ، نه ارزش ابتدایی یک داروی مسکن را دارد و نه از تسلیم شدگی نهایی در برابر حسی ترین دردها حکایت می کند؛ آرامشی که جنجال خیابان ها ، نورها ، و زوایا در آن فرو می نشیند و رسوب می کند.

بگذار تا در میان گرگ ها و ترسوترین مردم ، پیوندی بیافرینیم . راهی است که باید رفت ، راهی است بازگشتنی.

رفتن ، ستایشگر ایمان است و بازگشت ، مداح تقدیر.

 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در چهارشنبه 1385/11/25 | موضوع:
 

سکوت بود..............سنگ ها دیگر کلام بر زبان نمی راندند

 

دشتی بود پر از بی وفایی! خاک ها می گریستند!

 

صدای زنگ کاروان لحظه به لحظه نزدیک تر میشد.............

 

ابرها از خجالت امیر کاروان عشق، آسمان را ترک می گفتند

 

سکوت بود..............

 

حتی فرات هم موج نمیزد! حتی آسمان نیز پلک نمیزد!

 

چه قدم های پر صلابتی، چه شکوهی در صدایش بود!

 

آری! من از حسین بن علی میگویم و از کربلا..............

 

سکوت بود.................

 

همه سرگشته ی یک نگاه !

 

اصلا حسین برای چه می آمد؟؟؟

 

چشمانت را باز کن.............او فرمان خدای خویشتن اطاعت میکند!

 

او آمده است تا هدایت کند !

 

حسین پیام میدهدکه :

 

 

"آدمیان اگر دین ندارید لااقل آزده باشید"

 

اطاعت زیبای حسین را نظاره کنید!

 

خدایتان هر که هست و نیست،

 

 به اشتباه یا به درست اگر خدا دارید پس اطاعتش کنید!

 

از عقلتان اطاعت کنید............

 

عقل ما راهنمای خداست و احساس ما خدا را درک میکند........

 

پس اگر خدا دارید بنده باشید !

 

و شما را به خدایتان سوگند دین را بدون عقل خویشتن نپذیرید!!

 

سخنم را زود رد نکنید! کمی تامل کنید!

 

دین ما را به هدف خواهد رساند

 

ولی با پرسشی تمام پوسته ی دین خراب خواهد شد!

 

حسین به پیروانش ندا میدهدکه تعصب نورزیدکه همانا عقل را زایل میکند.....

 

پس مریدان مکتب حسین به پا خیزید!

 

به دور از تعصب به پا خیزید!

 

سخن از عقل زنید، سخن از خدا به میان آورید !

 

مریدان ! مردانگی حسین را فریاد زنید!

 

 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در سه شنبه 1385/11/10 | موضوع:
 
آخه جنابه خدا که همه میگن مهربونی چرا تا میخوام به زندگی امیدوار بشم و ازش لذت ببرم همه چیزو خراب میکنی؟ هان؟

خودت بگو من چی کار کردم که باید اینجوری عذابم بدی؟

***********************************************************

غریبه آشنای من ، آخه تو دیگه چرا؟

به همون خدایی که الان باهاش قهرم ، من فقط میخواستم یه جوری محبتاتو جبران کنم.ولی تو ناراحت شدی،خب منم عصبانی شدم و اون حرفو زدم.

من قبول دارم راه درستی رو برای جبران کردن محبتات انتخاب نکردم.ولی تاوانه اشتباهه من این مجازات نیست.

به خدا من منظوری نداشتم.

گفته بودی برای من آدما مثله جوراب میمونن که هر وقت ازشون خسته شدم میندازمشون دور.درحالی که اینجوری نیست و خودت اینو میدونی.

مطمئنم یه روز به این نتیجه میرسی که مجازاته گناه من دار زدن نبود.

منتظره اون روز میمونم

یادت باشه

دیگه هیچ گل نرگسی بوی اون گل نرگسو نمیده.

 تا اون روز دیگه آپ نمیکنم.

۶/۱۰/ ۱۳۸۵            

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: 

چرا شماها در مورده غریبه من اینجوری مینویسین؟

چرا نمیگد که من مقصرم؟

چرا میگید اون باید بیاد منت کشی؟مگه اون به من بد کرده؟

مگه این من نبودم که عصبانی شدم و اون حرفو زدم؟در حالی که اون فقط بهم لطف میکرد.شده بود یه بار سرم داد بزنه؟حتی یه بارم اذیتم نکرد.با اینکه این من بودم که همش ناراحتش میکرد.

همه بدیهامو نادیده گرفت.همه حرفامو.جز اون حرفه آخری.

حالام حق داره نه جوابه اس ام اس بده و نه جوابه تماس

حق داره بگه من براش مرده ام.

حتی حق داره منو نبخشه.

چرا ماها یه طرفه قضاوت میکنیم؟چرا شماها اونو مقصر میدونین؟

چرا یکیتون بهم میگه در مورده خدا نباید اینجوری حرف بزنم؟

خدای من اینجوریه.یه روز باهاش قهرم یه روز آشتی.یه روز قربون صدقه اش میرم یه روز بهش میگم دوستت ندارم.یه روز به دستو پاش میافتم که کمکم کنه و یه روزه دیگه..............

بگذریم.

اینارو واسه این نوشتم چون همتون داشتین در مورده امیرم قضاوته نادرست میکردین.

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در شنبه 1385/10/23 | موضوع:
آهای زمین 
دلم گرفته آسمون،نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم،نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها،رو سینه ی من اومده

آخ داره باورم میشه،خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون،از خودتم خسته ترم

تو روزگاره بی کسی،یه عمره که دربه درم

حتی صدای نفسم،میگه که توی قفسم

من واسه آتیش زدن یه کوله باره شب،بسم

دلم گرفته آسمون،یه کم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی میگیرن،عقربه های ساعتم

برگه ی تقویم میکُنه ، لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین،یه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره ، یه آدمه شکسته تن 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در سه شنبه 1385/10/05 | موضوع:
خدا 
سلام

۱۵ روزه وبلاگو آپ نکردم.امروز یه مطلب میذارم   از پائولو کوئلیو. امیدوارم خوشتون بیاد.

 

استاد میگوید :

دو نوع خدا وجود دارد : خدائی که معلمین ما به ما آموزش میدهند و خدائی که خود به ما آموزش میدهد.خدائی که افراد معمولا عادت دارند تا درباره آن گفتگو کنند و خدائی که خود با ما صحبت میکند.خدائی که یاد میگیریم تا از آن بترسیم و خدائی که با ما از رحمت و بخشایش صحبت میکند.

دو نوع خدا وجود دارد : خدائی که در ارتفاعات و بلندیها وجود داشته و خدائی که در زندگی روزانه ما مشارکت دارد.خدائی که از ما وصول کرده و خدائی که وامها و بدهیهای ما را می بخشد.خدائی که ما را با مجازات های جهنمی تهدید کرده و خدائی که بهترین راه را به ما نشان میدهد.

دو نوع خدا وجود دارد : خدائی که ما را با گناههایمان شکست داده و خرد میکند و خدائی که با عشقش ما را آزاد می کند.

یکبار از میکل آنژ ــ نقاش و مجسمه ساز معروف ایتالیایی ــ پرسیدند که چگونه آثار هنری به این زیبایی را خلق میکند.

میکل آنژ پاسخ داد :

ــ خیلی ساده است.هربار که به یک تکه سنگ مرمر نگاه می کنم ، مجسمه را در درون آن میبینم. و تمام کاری که باید انجام دهم کندن پوسته آن است.

استاد میگوید :

یک اثر هنری وجود دارد که خلق آن برای ما مقدر شده است. و نقطه عطف زندگی ما محسوب می شود ــ هر چقدر هم که سعی در گول زدن خودمان بکنیم ــ میدانیم که تا چه حد برای خوشبختی ما مهم می باشد.معمولا این اثر هنری توسط سالها ترس و وحشت،اشتباه و نقص و تردیدها ، پوشانده شده است.

اما،اگر تصمیم بر کندن این پوسته ها گرفته و اگر نسبت به قابلیتهایمان شک نکنیم،در آن صورت قادر به جلو راندن ماموریتی که به عهده ما گذاشته شده است خواهیم بود.و این تنها راه یک زندگی با افتخار و شرافتمندانه می باشد.

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در یکشنبه 1385/09/26 | موضوع:
بوسه 

کاش وقتی بزرگ شدن این بوسه ها یادشون نره

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در پنجشنبه 1385/09/09 | موضوع:
سفر 
خدایا به خاطره تمام نعمت هایی که به ما دادی و ما ناسپاسی کردیم ازت ممنونیم.

خدایای مهربون و دوست داشتنی ممنون که موانع سفر رو از سر راهم برداشتی و خودت راه رو هموار کردی .

ببخشید که بدونه خداحافظی رفتم.آخه یه دفعه جور شد.

خیلی خوش گذشت.الانم حالم خیلی خوبه.نه افسرده ، نه غمگین.شاد شاد

کارام تقریبا انجام شد.فقط عکس نتونستم بگیرم ، آخه نمیدونستم پنج شنبه ها نمیشه از بنا بازدید کرد.

*********************************************************************

آزاد جان خیلی خوشحالم که به حرفت گوش ندادم و خودکشی نکردم.(آخه خودکشی هم شد راه حل؟)

آقا احسان ، توی این سفر خیلی فکر کردم.به خودم ،به زندگیم که داشت تبدیل میشد به جهنم ، به حرفای شما.به حرفای امیر.ممنون به خاطر توجهتون

مونای نازنینم ، میدونم تو هم از زندگی و از این دنیا خسته شدی . نصیحتت نمیکنم چون خودم مثه تو بودم.امیدوارم یه روزی برسه که تو هم دیدتو نسبت به زندگی عوض کنی.

********************************************************************

امیرم ، غریبه آشنای من ، این چند روز حسابی اذیتت کردم.از کلاسات عقب افتادی.نتونستی آخرین لحظات کنار مامان بزرگت باشی.ببخش منو.

امیدوارم بتونم محبتات رو جبران کنم.

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در یکشنبه 1385/09/05 | موضوع:
افسردگی 
اصلا نمیدونم چرا اسمه وبلاگمو گذاشتم خاطرات من

شاید چون فکر میکردم میشه همه چیزو اینجا نوشت.یا حوصله دارم هر روز بیام و مطلب بنوسم.ولی اینجوری نشد.می خوام اسمه وبلاگو عوض کنم.ولی نمیدونم چی بذارم.

شما کمکم کنین.

****************************************************************

آخه چی بنویسم؟روزام همه تکراری شده.دارم به پوچی می رسم.وای که چقدر وحشتناکه آدم احساس کنه یه موجوده تو خالی و به درد نخوره.

می ترسم یه کاری دسته خودم بدم.

نترسین .منظورم خود کشی نیست.خوشبختانه یا بدبختانه عرضه این کارو ندارم.

به یه سفر ، اونم تنهایی خیلی احتیاج دارم.

برای پروژه نقد بنا حتما باید برم یه شهر تاریخی.این بهترین فرصت برای بیرون اومدن از این مردابیه که افتادم توش و هرچی دست پا می زنم راه به جایی نمی بره.

مامان نمی ذاره تنهایی برم.میگه حتما باید یکی باهات بیاد.پرنیان و سبا به خاطره کلاساشون قبول نمیکنن باهام بیان. آینازم که باباش اجازه نمیده.

خدایا چرا همه راه ها به بن بست می خوره؟

آخه چرا یه دختر ۲۰ ساله اجازه نداره تنهایی بره مسافرت؟

هر چند به مامان حق میدم که نگرانم باشه.یه دختره تنها خطراته زیادی تهدیدش میکنه.ولی من به چند روز خلوت کردن با خودم نیاز دارم.

خدا کنه کارام درست شه.

*******************************************************************

یه آقایی توی برنامه تصویر زندگی امروز داشت نشانه های افسردگی رو میگفت.

جالبه که همه ی اینا توی من بود.

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

یعنی واقعا من افسرده شدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در سه شنبه 1385/08/23 | موضوع:
تنها 

سعي کن تنها باشي چرا که تنها به دنيا آمدي و تنها از دنيا مي روي.

سعي کن خانه ي قلبت خالي از وجود باشد و عظمت عشق را درک کني چرا که آنقدر عظيم است که دوستي و تقواي تو را نابود مي سازد. اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار بخند و گريه کن و قدم بگذار.

تنها به خاطر يک نفر بگذار اين عشق تا ابد در دلت زنده بماند

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در یکشنبه 1385/08/14 | موضوع:
غروب نارنجی 

تا زمانی که عشق را احساس کنی لذت دیدن نارنجی ترین غروب را نیز با چشمانت لمس خواهی کرد!غروبی که لذت دیدن ان با یارت بیشتر و اندوه ان با یاد لحظه جدایی نیز بیشتر خواهد بود!اما ببین این غروب زیبا را که غروب سختی های تو نیز در راه است!! بخند وبدان که بعد از هر غروبی طلوع زیبایی هم نیز خواهد امد و بعد از هر طلوعی غروبی زیبا

 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در یکشنبه 1385/08/07 | موضوع:
اشک و بارون 
خیلی وقته از خودم چیزی توی وبلاگ ننوشتم.

شاید فرصتش پیش نیومد شایدم چون اتفاق جالبی نیافتاد و شایدم چون حوصله نداشتم و....... هزار تا شایده دیگه.

به هر حال امروز میخوام بنویسم.از چی.نمی دونم .ولی مینوسم.

۱ـ دیروز ساعت ۲ کلاس داشتم .دانشگاه نه .آموزشگاه.هوا ابریه ابری بود.نم نم بارون میومد.جون میداد واسه پیاده روی.

خدا رو شکر کلاس تشکیل نشد.آخه استاده(یکی از دانشجوهای خودمونه)نیم ساعت قبلش دوست دخترشو برده بود فرودگاه که بره شمال.واسه همین بچه افسرده بود.

منو مریم از خدا خواسته کلاسو تعطیل کردیم و اومدیم بیرون .تا ساعت ۳ تو خیابونا قدم زدیم.ولی من دلم می خواست تو این هوای عالی تنها قدم بزنم.

نمیدونم چرا هر وقت بارون میاد دلم می خواد برم زیر بارون و آروم آروم اشک بریزم.تا حالا تجربه کردین؟

خیلی لذت بخشه.دیگه کسی متوجه اشکات نمیشه و می تونی حسابی گریه کنی.گریه ای که همیشه کنترلش میکردی که کسی نفهمه.

۲ـ نمیدونم چرا تا حالا اسمی از امیر نیاوردم.فکر نکنین امیر دوست پسرمه نه.امیر یه غریبه آشناست.

یه داداشه خوب و مهربون.از اونایی که می تونی باهاشون راحت درد و دل کنی.

دیروز خیلی اذیتش کردم.به خدا نمی خواستم از دستم ناراحت بشه.ولی شد.

شاد باشید.

 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در یکشنبه 1385/08/07 | موضوع:
جهان بی اعتبار 

ما به بی اعتباری جهان عادت کرده ایم

این را کسی به ما نگفت

دیگر خودمان نمی خواهیم چیزی بشنویم

چقدر حرف شنیده ایم در پس سالهای سال

کسی چیزی به ما نگفت

ما خودمان دیدیم که فاصله ها فقط با مردن پر میشوند

تا من به تو برسم و تو به هر کسی که دوستش داری

چه خاطره ها که نیمه راه مرا رساندند به بیراهه

اما تو نمی دانستی

من نیز نمی دانستم

ما گم شده بودیم

و حالا که پیدا شدیم کسی نیست تا ما را به خانه برساند

تازه فهمیده ایم آن همه غزل که برایمان خواندند

برای چه بوده است..

 

 

 

 

********************************************************************

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در جمعه 1385/08/05 | موضوع:
مرگ زندگی 
|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در پنجشنبه 1385/08/04 | موضوع:
عید 
عید قشنگتون مبارک.
ماه رمضونم تموم شد.
امیر جان ممنون از نظرت.دستت درد نکنه.
هنوز بگید احمدی نژاد بده.دو روز مفت مفت تعطیلتون کرد.
|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در چهارشنبه 1385/08/03 | موضوع:
اسارت 
در مورد این عکس من حرفی نمی زنم .خودتون قضاوت کنین و نظر بدین.

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در شنبه 1385/07/29 | موضوع:
 
ــ کاش می آمدی اما... نشانی از آمدنت نیست...دروغ نمی گویم.

آری...دلتنگ شده ام.

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در جمعه 1385/07/28 | موضوع:
--------- 
 چند تا جمله واستون می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد :

۱-خوشبختی به کسانی روی می آورد که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشند.

۲-ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است.(آلبرت کامو)

۳-عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانه است.(گوته)

 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در دوشنبه 1385/07/24 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در جمعه 1385/07/21 | موضوع:
علی از خدا نیز تنها تر است. 
اما،اما علی جز چاه های پیرامون مدینه ، چاه های نخلستان ها صاحب سرّی نداشت.

اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه برد؟چرا از شهر و خانه و خانواده اش به نخلستان ها پناه برد؟چرا تنها بنالد ؟

چرا درد های بیرحم و سنگینش را باید در چاه بریزد؟

اینها جز به خاطر آن است که علی تنهاست؟ در میان شیعیانش نیز تنهاست ؟

علی از محمد تنهاتر  است. علی از خدا نیز تنها تر است.

خدا برای تنهائیش آدم را آفرید. محمد ، سلمان را یافت . اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند.....

( گزیده ای از نوشته های دکتر علی شریعتی)

****************************************************************

 

 

 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در پنجشنبه 1385/07/20 | موضوع:
 
نیم ساعت پیش از کلاس اومدم.از صبج رفتم تا ۸ شب.

خیلی خستم.خستگیم یه طرف نمی دونم چرا دلم گرفته.یه بغضی راه گلومو بسته.

راستی فردا شب احیاست.دعا یادتون نره.

حال نوشتن ندارم.از این به بعد شاید هفته ای یه بار آپ کنم.برنامه ی کلاسیم خیلی ناجوره.فقط شنبه کلاس ندارم.

خدایا چرا دارم تیکه تیکه مینویسم؟

به خدا حالم خوب نیست.

واسم دعا کنین.

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در چهارشنبه 1385/07/19 | موضوع:
روزه 

روزه گرفتن قدرت دفاعي بدن را 10 برابر مي كند .
تحقيقات جديد پزشكان نشان مي دهد , در ماه مبارك رمضان گلبولهاي سفيد و عوامل دفاعي بدن چند برابر بيشتر مي شوند و بهتر كار مي كنند.
همچنين به علت افزايش ترشحات مخاطي در روزه داري , سموم و مواد زائد بدن از روده , كليه , مثانه , پوست , ريه ها و بيني به راحتي دفع مي شوند .

 

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در یکشنبه 1385/07/16 | موضوع:
مشکل بلاگفا 
سخنانی از اوشو:

عشق نباید مخاطب داشته باشد.عشقی که سوی دیگری جهت یافته است،
عشق حقیقی نیست.معشوق بودن را بیاموز!
بنابراین مسئله این نیست که مخاطب عشق تو کیست،مسئله تنها این است که دیگران عشق رو در تو بیابند.
*******************************************************************

سلام.

ببخشید دیر آپ میکنم.اگه دیر اومدم به خاطر مشکلی بود که بلاگفا داشت.صفحه ی پستا رو باز نمیکرد.

شاد باشید

|+| نوشته شده توسط تینا خانوم در یکشنبه 1385/07/16 | موضوع:
بالا
:


ayena